سيد محمد باقر برقعى

44

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

رسيد فصل شكستن و فصل رويش خون * كجاست معجزه‌اى كه پناه آينه‌هاست ؟ هنوز فرصت ماندن براى خواندن هست * هنوز قاصدكى در نگاه آينه‌هاست و تا هميشهء تاريخ سبز مىماند * تمام راه بلندى كه راه آينه‌هاست تنهاترين مرد نصيب كوچه‌هاى شهر امشب يك جهان درد است * غدير انگار خاموش است و دست كوفيان سرد است صداى غربت نسل شقايق را نمىفهمند * و تنها چاه مىداند « علىّ » تنهاترين مرد است بيا . . . ! بيا با ما كمى هم مهربان باش * به فكر حرف‌هاى ديگران باش بيا در آسمان خالى ما * براى لحظه‌اى رنگين‌كمان باش